![]() |
![]() |
|
| چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست |
|
هرگز نمیدانستم که وقت رفتنت وقت ناله های شب باشد باور کن توکه رفتی فروغ روشن مهتاب هم رفت و عجب که ماه هم سر از پرده شب بیرون نیاورد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:24 توسط صابر |
|
|
انتظار نداشتم تا همیشه هم سلولی من بمونی... انتظار نداشتم چون محکوم به حبس ابد بودم؛ تو هم فکر فرار رو از سرت بیرون کنی... انتظار نداشتم شریک غم هام بشی؛ و شادی های کوچیکت رو به من تعارف کنی... انتظار نداشتم وقتی از پشت میله ها آزادی رو نگاه می کنی؛ منو هم تو رویاهات ببینی... انتظار نداشتم وقتی یواشکی کلیدها رو از جیب نگهبان برداشتی؛ منو محرم بدونی... حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی؛ کلیدها رو با خودت نبری... فقط انتظار داشتم به حرمت تموم خاطرات مشترکمون... تموم یادگاریهامون رو دیوار... تموم خط های شمارش روزهای شب زدمون رو دیوار... تموم دوستت دارم های رو دیوار... تموم قلب های تیر خورده رو دیوار... آروم صدام می کردی و می گفتی: خداحافظ رفیق........ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 4:14 توسط صابر |
|
|
می خواستم هرگز ننویسم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:39 توسط صابر |
|
|
دل من غصه نخور دنیا همینه دو روزه یه روزی دل خوشه و یه روزی هم دل می سوزه نه فقط برای ما واسه همه غصه داره واسه ی همه یه روز خوبه یه روز بد می یاره دل من غصه نخور زندگی اینه به خدا توی این دنیا فراوونه شبیه ما دو تا همه مثل من و تو یه جورایی خسته شدن دل سوزوندن کار دنیاس تو باهاش کنار بیا تو که تنها نیستی غم تو هر دلی خونه داره گاهی دل تنگیه که توی دلا پا می ذاره دل من کم نیاری دنیا همیشه همینه خیلی وقته هیچکی جز بدی چیزی نمی بینه دل من غصه نخور آدم بد فراوونه این روزا هیچکسی پای وعده هاش نمی مونه همه کارشون شده رفتن و پشت پا زدن درد عاشقارو هیچکی جز خدا نمی دونه دل من دنیامون از عاطفه پوچ و خالیه عاشقی نه واسه ما واسه همه خیالیه آدمای بدو خوب زیاده توی دنیامون باشه یادت هرکسی رو راه ندیم تو دلمون دل من غصه نخور فقط تو تنها نشدی خیلیا شبیه تو از عشقشون دیدن بدی هرچی بود گذشت و رفت ازاین به بعد یادت باشه دل عاشقو نباید دست هرکسی بدی دل من دنیا از آتیش بدی گرفته گر کار روزگار همینه دل من غصه نخور....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 23:28 توسط صابر |
|
|
خیلی سخته توی پاییز با کسی آشنا شی اما وقتی بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمیخواد اونو ببینه خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 20:52 توسط صابر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا ,
مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود. |
|
RSS
|